گوربها

«تا سر راحت زمین بگذارم». قبلاً این جمله را نمی‌فهمیدم اما حالا این طوری می‌فهمم: «بگذار رفتنم هم آزاری به کسی نرساند.» وگرنه وقتی مرگ گریبان را بگیرد، راحتی یا ناراحتی بی‌معناست. درست است که خیلی به مرگ فکر نمی‌کنم، ادامه مطلب…

اعتنا به معنا

ریشه «معنا»، چیزی نیست مگر «اعتنا»؛ به عبارت دیگر «معنی» یعنی امری «معتنی‌به» یا «معتنابه». بگذریم که بسیاری این کلمه را «متنابه» می‌نویسند و می‌خوانند. یعنی اگر به چیزی عنایت نکنیم، معنایی برایمان ندارد و عنایت جز معطوف به «دیگری» ادامه مطلب…

راستش را بخواهی یالوم جان…

وقتی آثار درخشان ترا می‌خوانم، با این همه پیچیدگی روانکاوانه و فلسفی، البته که به وجد می‌آیم، به حیرت می‌افتم و لذت می‌برم. چه نیچه‌ و اسپینوزا و شوپنهاورت را و چه دروغگویی روی مبل و خیره به خورشید و ادامه مطلب…

دشنه بر روان

تصور می‌کنم تمام این کتاب‌ها، نوشته‌ها، داستان‌ها، روایت‌ها که در پی‌شان می‌رویم؛ مثل به‌کار بردن تک‌تک ابزارهایی است که دم دستمان می‌آید برای رسوخ کردن به درون خودمان. تا کدام تیر بر جانمان بنشیند، کدام حرف از ما دزدان قهار، ادامه مطلب…

بخشایش گذشته

خیلی وقت است که ترجمان را می‌بینم، از بعضی از ترجمه‌های غیرروانش که بگذریم، انصاف را که موضوعات جذابی را طرح می‌کند. از جمله مقاله‌ای که مربوط به قضاوت درباره گذشته بود. یعنی اینکه اگر کسی در گذشته اشتباه کرد، ادامه مطلب…