دریچه غیاب

«مرا بشنوید!»، «مرا ببینید!». دریچه این را می‌گوید. دریچه، برخلاف تصور در پی همدلی نیست. در پی همدلی خواستن است. برای همین است که مخاطب دریچه مهم‌تر و انسانی‌تر است تا صاحب آن. برای همین است که گوش دادن بسا اخلاقی‌تر است تا سخن گفتن. مگر نه اینکه شنیدن صادقانه، ادامه مطلب…

شکلات شادمانی

به دنبال قندی یا چیزی می‌گشتم برای صرف کردن چای. تو گویی چای هم ضمیری است یا فعلی یا زمانی که صرفش می‌کنند. و اگر نبود این دلخوشی کوچک نوشیدنی، خودم را، زمان را و نگفتن را باید با چه صرف می‌کردم تمام روز در این اتاق. القصه، درب جعبه‌ای ادامه مطلب…

خاطر که حزین باشد

چه باید بگویم. من و این همه پرسش پریشان‌کننده. من و این همه تردید، نه به آنچه که در پیش رو هست – اگر فردایی باشد البته – بلکه به هر آنچه دیروز بر من گذشته است؛ یا از دست من بر دیگران رفته. چه بگویم؟ عذر بخواهم؟ چه دردی ادامه مطلب…

میل و شرم

رابطه میان میل و شرم! این بود یکی از آن مفاهیمی که این همه سال در پی‌اش می‌گشتم تا عاقبت در این نوشتار از ترجمان یافتمش (اینجا):«چنان نومیدانه میل به خوردن داشتم که شرمسار می‌شدم. … میل فراوان شرم‌آور است. وقتی به چیزی اشتیاق داری، اگر خودت را از آن ادامه مطلب…

بی هیچ بهانه‌ای

«تو مال اینجا نیستی!» همه‌تان راست می‌گویید. حق با شماست. من مال اینجا نیستم. ای کاش گریخته بودم در آن روز تبدار. گرچه می‌دانم به هر کجا که می‌گریختم، صداها بلندتر می‌شد که «تو مال اینجا نیستی!» نمی‌دانم شاید دوست داشتم به جایی می‌رفتم که کسی از تعلق سخن نگوید، ادامه مطلب…

لیلی‌های لیبرال

از من بپرسی دعوا بر سر کلاسیک یا مدرن بودن زندگی و البته عشق است. با بخش عمده‌ای از نوشته‌های این کتاب همدلی دارم. گرچه تعابیر پاره سی و یک کتاب را در مورد خاستگاه عشق منطقی‌تر می‌دانم، اما در کل خواندنی است و آموزنده. به ویژه که پاره‌های فراوانی ادامه مطلب…