روز سوم: ترحم نداشتن نسبت به چیزهایی که اهمیت ندارند

«چه بخش زیادی از زندگی‌تان را هدر داده‌اید به این دلیل که نمی‌دانستید دارید چه چیزی را از دست می‌دهید، چقدر از وقتتان به اندوه بیهوده، شادی احمقانه، میل آزمندانه و سرگرمی‌های اجتماعی به هدر رفته است – چه میزان از زندگی شما برای خودتان باقی مانده است. پیش از آنکه وقتی داشته باشید، متوجه خواهید شد که در حال مرگ هستید!»

سنکا، درباره کوتاه بودن زندگی، ۳٫۳ب

یکی از دشوارترین کارها در زندگی «نه» گفتن است. نه گفتن به دعوت‌ها، به درخواست‌ها، به تعهدات، به کارهایی که دیگران انجام می‌دهند. از آن دشوارتر، نه گفتن به برخی از احساسات وقتگیر همچون خشم، هیجان، حواس پرتی، وسواس و شهوت است. هیچ‌یک از این انگیزه‌ها به‌خودی خود چندان قابل توجه به نظر نمی‌رسند، اما اگر اختیارشان از کف برود، مثل هر چیز دیگری به الزام تبدیل می‌شوند. اگر مراقب نباشید، این امور تحمیل دقیقاً همان چیزهایی خواهند شد که زندگی‌تان را غرق می‌کنند و می‌بلعند. آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چطور می‌توانید مقداری از زمان خود را پس بگیرید، چطور می‌توانید احساس کنید که کمتر مشغله دارید؟ برای شروع قدرت «نه!» را بیاموزید، مثلاً «نه، متشکرم»، و «نه، گرفتار چنین چیزی نخواهم شد» و «نه، در حال حاضر نمی‌توانم». شاید احساسات برخی افراد جریحه‌دار شود. شاید باعث شود دیگران از شما فاصله بگیرند. شاید کار دشواری باشد. اما هرچه بیشتر به چیزهایی که مهم نیستند نه بگویید، بیشتر می‌توانید به اموری که مهم بگویید بله. این کار به شما امکان می‌دهد زندگی کنید و از زندگی خود لذت ببرید – زندگی‌ای که خودتان خواهان آن هستید.

روز دوم: آموختن، آزادی است

«ثمره این آموخته‌ها چیست؟ تنها زیباترین و مناسب‌ترین حاصل فردی که به‌راستی آموخته باشد، آرامش، بی‌هراسی و آزادی است. نباید به توده‌هایی اعتماد کنیم که می‌گویند تنها فرد آزاد را می‌توان تعلیم داد، بلکه باید به سخن دوستداران خرد گوش فرادهیم که می‌گویند تنها انسان‌های آموخته، آزاد هستند.»

اپیکتتوس، گفتارها، ۲٫۱٫۲۱-۲۳a

چرا این کتاب را در دست گرفته‌اید؟ اصلاً چرا باید کتاب دست گرفت؟ نه برای اینکه باهوش‌تر به نظر برسید، یا در هواپیما وقتتان را بگذرانید، یا چیزی را بشنوید که می‌خواهید بشنوید؛ گزینه‌های آسان‌تر زیادی نسبت به خواندن هم هست.

نه، شما به این دلیل این کتاب را دست گرفته‌اید که نحوه زندگی کردن را بیاموزید. چرا که می‌خواهید آزادتر باشید، کمتر بهراسید و به حالت آرامش دست پیدا کنید. آموختن – خواندن و تأمل درباره خردمندی انسان‌های بزرگ – صرفاً برای خودش انجام نمی‌شود. این کار هدفی دارد.

این بایسته را در روزهایی به یاد بیاورید که سردرگمی‌تان آغاز می‌شود، وقتی که به نظرتان تماشای تلویزیون و خوردن تنقلات نسبت به خواندن یا مطالعه فلسفه کار بهتری است. شناخت – به‌ویژه خودشناسی – همانا آزادی است.

روز یکم: کنترل و انتخاب

«تنها وظیفه اصلی ما در زندگی این است: شناسایی و فرق گذاشتن میان موضوعات به شکلی که بتوانم به‌روشنی به خودم بگویم کدام‌یک بیرونی و خارج از کنترل من است و کدام‌یک به انتخاب‌هایی مربوط می‌شود که به‌راستی توان کنترل آنها را دارم. این اوصاف باید کجا به دنبال خیر و شر بگردم؟ در میان عوامل بیرون و خارج از کنترل، بلکه در درون خودم و انتخاب‌هایی که انجام می‌دهم.

اپیکتتوس، گفتارها، ۲٫۵٫۴-۵

مهم‌ترین فعالیت در فلسفه رواقی این است که فرق بگذاریم بین آنچه می‌توانیم تغییرش بدهیم و آنچه که نمی‌توانیم. آنچه که قدرت تأثیرگذاری بر آن را داریم و آنچه که نداریم. پروازی به دلیل بدی آب‌وهوا به تأخیر می‌افتد، هر قدر هم که بر سر نماینده شرکت هواپیمایی فریاد بزنیم توفان به پایان نمی‌رسد. هرقدر هم که آرزو بکنیم قدمان بلندتر یا کوتاه‌تر نمی‌شود یا موجب نمی‌شود در کشور دیگری به دنیا بیاییم. مهم نیست چقدر تلاش بکنیم، چون باز هم نمی‌توانیم کسی را شبیه خودمان بکنیم. و از این گذشته، زمانی را که صرف کلنجار رفتن با این امور غیرقابل تغییر صرف می‌کنیم، همان زمانی که صرف چیزهایی که می‌توانیم تغییر دهیم، نخواهد شد.

یکی از کارهایی که گروه‌های بهبود وضعیت روانی انجام می‌دهند چیزی است که آن «دعای آرامش» می‌خوانند: «خدایا، به من آرامشی عطا کن تا بپذیرم چیزهایی را که نمی‌توانم تغییرشان بدهم، شجاعتی عطا کن تا آنچه را که می‌توانم تغییر بدهم، و خردی تا این دو را از هم تشخیص دهم.» معتادان نمی‌توانند سوءرفتارهایی را که در دوران کودکی متحمل شده‌اند تغییر دهند. آنها نمی‌توانند انتخاب‌هایی را که انجام داده‌اند یا صدماتی را که وارد کرده‌اند، واژگون کنند. اما می‌توانند آینده را تغییر دهند، آن هم از طریق قدرتی که در زمان حال دارند. همان‌طور که اپیکتتوس می‌گوید آنها می‌توانند انتخاب‌های اکنون خود را کنترل کنند.

امروز هم همین مسئله در مورد ما صادق است. اگر بتوانیم بر روشن ساختن اینکه کدام بخش از روزمان در کنترل ما هست و کدام بخش نیست تمرکز کنیم، نه تنها شادتر خواهیم بود، بلکه برتری متمایزی نسبت به دیگرانی خواهیم داشت که نمی‌دانند در حال نبردی هستند که پیروزش نمی‌شوند.

میل و شرم

رابطه میان میل و شرم! این بود یکی از آن مفاهیمی که این همه سال در پی‌اش می‌گشتم تا عاقبت در این نوشتار از ترجمان یافتمش (اینجا):
«چنان نومیدانه میل به خوردن داشتم که شرمسار می‌شدم. … میل فراوان شرم‌آور است. وقتی به چیزی اشتیاق داری، اگر خودت را از آن محروم کنی کمتر شرم می‌کنی. به همین خاطر به وضع میل بدون کامیابی عادت کردم. به جایی رسیدم که گرسنگی را به خوردن، و تمنّای حماسی را به عاشقی هرروزه ترجیح می‌دادم».
پ.ن. پس چرا برخی از میل، شرم نمی‌کنند؟ به گمانم به پیامبر درونشان یقین آورده‌اند؛ مؤمن هستند به خودخواهی خویش؛ از آن دست مؤمنان راست‌کیشی هستند که هرگز چون و چرا نمی‌کنند. شک، دیگرخواهی و خودکم‌پنداری است که میل را به شرم می‌پیوندد.
سپاس بسیار نویسنده گرامی، چقدر منتظر این توضیح بودم.