راستش را بخواهی یالوم جان…

وقتی آثار درخشان ترا می‌خوانم، با این همه پیچیدگی روانکاوانه و فلسفی، البته که به وجد می‌آیم، به حیرت می‌افتم و لذت می‌برم. چه نیچه‌ و اسپینوزا و شوپنهاورت را و چه دروغگویی روی مبل و خیره به خورشید و مامان و معنای زندگی را. اما نمی‌دانم چرا این تشبیه ادامه مطلب…

معنای رنج، نه زندگی

امشب دوباره «مامان و معنای زندگی» را خواندم. همان بار اول که خواندم احساس گنگی داشتم که ربطی دارد به من و تو. اما حالا برایم روشن‌تر است. البته اسمش را باید عوض می‌کردم و می‌گذاشتم «بابا و معنای رنج». دستت درد نکند یالوم جان. هر از گاهی باید بخوانمش ادامه مطلب…

غرور ما را به هم می‌رساند؟

شاید باید هم ببخشم و هم فراموش کنم. شاید من و تو مثل هم هستیم اما باز فراموش کرده‌ام اشتباهات خودم را ببینم و غرورم را اما مال ترا نه. اگرچه بعضی از اشتباهاتت خیلی … بگذریم. شاید امشب وقت تسلیم شدن باشد. اگر من هم مثل تو روی تخت ادامه مطلب…

دشنه بر روان

تصور می‌کنم تمام این کتاب‌ها، نوشته‌ها، داستان‌ها، روایت‌ها که در پی‌شان می‌رویم؛ مثل به‌کار بردن تک‌تک ابزارهایی است که دم دستمان می‌آید برای رسوخ کردن به درون خودمان. تا کدام تیر بر جانمان بنشیند، کدام حرف از ما دزدان قهار، رهزنی کند. کدام خنجر پوسته‌هایمان را بشکافد و نشانمان دهد ادامه مطلب…

بخشایش گذشته

خیلی وقت است که ترجمان را می‌بینم، از بعضی از ترجمه‌های غیرروانش که بگذریم، انصاف را که موضوعات جذابی را طرح می‌کند. از جمله مقاله‌ای که مربوط به قضاوت درباره گذشته بود. یعنی اینکه اگر کسی در گذشته اشتباه کرد، امروز باید با چه دیدی به او نگاه کرد. راستش ادامه مطلب…

تدریس-رانندگی

نمی‌دانم در این نیمسال از پس این دو برمی‌آیم یا نه. خیلی کم پیش آمده تدریس داشته باشم و حالا که در رودربایستی یکی از استادان باید درسی را تدریس کنم، نمی‌دانم از پسش برمی‌آیم یا نه. تا به حال که دو سه جلسه‌ای گذشته، شاید هم به سرانجام رسید، ادامه مطلب…

سکوت در سکوت

چقدر دلم سکوت می‌خواهد، با اینکه روزهایم از سکوت سرشارند. با اینکه غارم آنقدر ساکت است که گاه تنها صدایی که می‌شنوم صدای ضربات انگشت بر صفحه کلید است، اما چندان تشنه سکوتم که حتی تیک تاک ساعت دیواری را تاب نیاورده‌ام. مسئله اصلی، سکوت درونی است. کدام سکوت وقتی ادامه مطلب…

تنها رنج

می‌گوید: «بذر همراهی باید باشد تا جوانه‌ دوستی بروید؛ سخنی به میان بیاید تا پاسخی گفته شود؛ مهر و نوازشی تا محبت از دیگر سو و آغوشی؛ تمنا و خواهشی تا کام و تنعمی». می‌گویم: «رستن را، پاسخ شنیدن را، آغوش و تنعم را همه دوست می‌دارند و من که ادامه مطلب…

مثلث با اضلاع موازی

درک خوب هندسه لابد ذهنی می‌خواهد منطقی و مهندسی که در قدر وسع من نیست. اما هنوز هم برایم سؤال است که چطور می‌گوییم خطوط موازی به هم نمی‌رسند، حال آنکه بیشترین همراهی را با هم دارند؟ یا خطوط متلاقی که گرچه به هم می‌رسند اما بعد از برخورد تا ادامه مطلب…

طلسم نگاه

این روزها بخش بزرگی از دغدغه ما این شده است که دیگران چطور نگاهمان می‌کنند. به گمانم، فضای مجازگونه، به خصوص تلگرام و اینستاگرام به این آتش دامن زده است. اینکه با وسواسی دائمی هر چند دقیقه یک‌بار از خودت بپرسی و از مرورگرت بخواهی بنگرد و ببیند چند نفر ادامه مطلب…