میل و شرم

رابطه میان میل و شرم! این بود یکی از آن مفاهیمی که این همه سال در پی‌اش می‌گشتم تا عاقبت در این نوشتار از ترجمان یافتمش (اینجا):«چنان نومیدانه میل به خوردن داشتم که شرمسار می‌شدم. … میل فراوان شرم‌آور است. وقتی به چیزی اشتیاق داری، اگر خودت را از آن ادامه مطلب…

دشنه بر روان

تصور می‌کنم تمام این کتاب‌ها، نوشته‌ها، داستان‌ها، روایت‌ها که در پی‌شان می‌رویم؛ مثل به‌کار بردن تک‌تک ابزارهایی است که دم دستمان می‌آید برای رسوخ کردن به درون خودمان. تا کدام تیر بر جانمان بنشیند، کدام حرف از ما دزدان قهار، رهزنی کند. کدام خنجر پوسته‌هایمان را بشکافد و نشانمان دهد ادامه مطلب…

ققنوس اما در قفس

دنیا تماشاخانه‌ای ما غرق نقشیم و نقاب موهوم همچون سایه، ‌از هستی تهی، چونان حباب دشتی که می‌جوشد عطش از پاره‌های تفته‌اش یخ می‌زند بغض نمک در خُشک‌نای خسته‌اش افسانه می‌گوید که ما خاکیم از جنس زمین یک دم فریب آتش و یک عمر خاکسترنشین آتش؟ نه، دود عقل را در جانمان انداخته مجنونِ بی ادامه مطلب…