به‌تازگی نوشتاری و نظری را می‌خواندم با این مضمون: «دنیای شاعرها دنیای سرسختی است، … شاعرها همیشه باید در چارچوب بگنجند، باید زاویه‌های نود درجۀ مستحكمی بسازند و از پس غول عروض و قافیه بر بیایند … همین اسارت قالب باعث می‌شود نگاه‌هایشان چارچوب بخورد، … اما خودشان برای همین چارچوب‌ها معمولاً تنها هستند.»

راستش نمی‌دانم چه باید بگویم. اما وقتی از دید مهندسی به شعر بنگریم، به‌ناگزیر وزن و قافیه زاویه نود درجه مستحکمی می‌شود که تحمل باربری واژگان را داشته باشد! واژگانی همچون آجر که لابد تنها تفاوتشان قدشان است، یکی کوتاه، یکی بلند و یکی کشیده. از همین‌جاست که استدلال چارچوب‌دار بودن شعر پدید می‌آید. از همه دشواره‌تر این عبارت است: «چارچوب داشتن موجب تنهایی است».

به جرأت می‌توان گفت تمام تاریخ تفکر درباره شعر و هنر مخالف چنین دیدگاهی است. چنین برداشتی فقط «نظم» را راست می‌آید نه شعر را و نه حتی قطعه ادبی و نثر را. شعریت شعر به قالب و قافیه نیست؛ اگرچه قالب و قافیه هم به تأثیرگذاری کمک می‌کند. تمام سخن هنر، نقش خیال و تخیل و دگرگونه نگریستن به جهان است. به قول پل ریکور – به استناد از ارسطو – ادبیات «چون-گویی» یا «چنانکه گویی» است؛ اما دیدگاه مهندسی به‌راحتی می‌کوشد «چون-ساخت» یا «چون-هست» را بر آن بار کند. آخر چگونه؟ قافیه عرض و زائد بر شعر است، وزن عروضی هم؛ اما تخیل، تصویرپردازی و چگالش معنایی در ذات آن. بدون قافیه و وزن شعر می‌تواند دیر بپاید اما بدون خیال، محال است، محال.

تازه مگر واژگان، پاره آجرهایی کمابیش یکسان هستند که رفتاری مشابه را در شرایط مشابه نشان بدهند؟ وه که این دیدگاه با کلمه چه می‌کند؟ یک واژه می‌تواند جهانی را بپراکند یا گردهم آورد، واژۀ ذووجهین و پرکشش و کوشش کجا و سنگ و آجر کجا؟

از این بگذریم. به‌راستی چارچوب داشتن موجب می‌شود تنها باشیم؟ به‌گمانم به‌عکس! تمام مردم چارچوب‌دار با هم کنار می‌آیند، تکلیفشان روشن است؛ دوست هستی یا دشمن؛ سفید هستی یا سیاه. چارچوب یعنی قابل شناخت بودن و قابل شناخت بودن موجب آشنایی می‌شود. مگر نه اینکه آدمیان از آنچه که نمی‌دانند و نمی‌شناسند وحشت دارند؟ قضا را شکستن چارچوب است که تنهایی می‌آورد، می‌تاراند و برنمی‌تابد. هنر – البته که قواعد و چارچوب‌هایی دارد – اما همواره در پی نفی آنها هم هست. هنر کجا و تفکر قالبی و چارچوب‌مند مهندسی کجا؟ تازه نمی‌خواهم بپرسم آیا فقط یک نوع تنهایی داریم؟ جناب ملکیان در مورد اقسام و شقوقش به تفصیل سخن گفته و حق مطلب را ادا کرده است.

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *