گاهی همه چیز می‌تواند فاجعه باشد، افتادن برگی از درخت؛ لحنی کشدار؛ آهی بلند یا سکوتی طولانی. عکس این حالت را هم می‌توان متصور شد. می‌شود جهان زیر و رو شود، اما از غصه غباری بر خاطر آدمی ننشیند. البته که بیشتر ما در جایی بین این دو قطب قرار می‌گیریم. با این همه چنین پیوستاری با پیوستار دیگری نزدیکی بسیار دارد که در یک سویش خیال، گمان و تخیل نشسته و در دیگر سو بی‌خیالی و پروا نداشتن. به گمانم هنر به سویه فاجعه‌پرور و خیال‌آمیز این دو پیوستار نزدیک‌تر باشد؛ اندیشه، خیال و گمان‌ورزی بیشتر سر در پی فاجعه می‌گذارد. چرا که هنرمند معتقد است آرامشِ یکسر خود فاجعه‌ای می‌تواند باشد عظیم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *