چرا می‌خواهی به غم و افسردگی تعبیرش کنی؟ تصویر میزی است و گلدانی، و صورتکی. گلها معمولاً تعابیری قراردادی دارند که چندان از آنها سر در نمی‌آورم. صورتک را اما می‌شود دو جور فهمید؛ مثل خیلی از چیزها. دهان کج و معوجش نشان از اندوه و مچاله شدن در خود دارد یا برعکس مستی معشوق بودن و غرق شدن در هورمون عشق؟ تعبیر کردن چنین تصویری البته ریشه در خود تصویر هم دارد، اما تصور چه؟ به گمانم قضیه از این قرار است: تصوری دارم و می‌خواهم تصویر را با تعبیری بر آن منطبق کنم!


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *