تصور می‌کنم تمام این کتاب‌ها، نوشته‌ها، داستان‌ها، روایت‌ها که در پی‌شان می‌رویم؛ مثل به‌کار بردن تک‌تک ابزارهایی است که دم دستمان می‌آید برای رسوخ کردن به درون خودمان. تا کدام تیر بر جانمان بنشیند، کدام حرف از ما دزدان قهار، رهزنی کند. کدام خنجر پوسته‌هایمان را بشکافد و نشانمان دهد یک عمر – ناخودآگاه – به دنبال چه بوده‌ایم: شهرت، احترام، ثروت، پرستیده شدن؟ منتظرت می‌مانم ای حرف پنهان در لابلای نمی‌دانم کدام کتابی که نمی‌دانم کدامین روز یا شب خواهمت خواند. انتظارت را می‌کشم، چنانکه عاشقی بی‌تاب و در تب و تاب. دلنشین بودن زخم را جز عاشق چه کسی چنین نیک می‌داند؟

0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.