چه باید بگویم. من و این همه پرسش پریشان‌کننده. من و این همه تردید، نه به آنچه که در پیش رو هست – اگر فردایی باشد البته – بلکه به هر آنچه دیروز بر من گذشته است؛ یا از دست من بر دیگران رفته. چه بگویم؟ عذر بخواهم؟ چه دردی را دوا می‌کند؟ از این گذشته آیا اخلاقاً برای برخی از رنج‌هایی که به دیگران داده‌ام، مستحق عذاب وجدان هستم؟ حتماً رنج‌های بیهوده‌ای بوده‌اند که نباید بر دوش دیگران می‌انداختم، اما آن رنج‌ها که از بودن و در فلان وضعیت بودنم برخاسته‌اند، چطور؟ نمی‌دانم. سخت نمی‌دانم.
کسانی بوده‌اند که آرزومند مصاحبت با ایشان بودم؛ اما زمان و زمانه را چه باید می‌کردم و فاصله را؟ گاهی دلتنگشان می‌شوم، گاهی افسوس می‌خورم و گاه خودم را تسکین می‌دهم که چاره‌ای نبوده است، چنانکه از بسیاری رنج‌ها چاره نیست. تنها می‌توانم بگویم تنتان سلامت و سرتان هماره سربلند.

0

2 دیدگاه

جاوید · مهر ۲۶, ۱۳۹۸ در ۷:۱۵ بعد از ظهر

سلام رفیق
این چشم ما رو ویران کرد… باور کردم که میشه تمام شخصیتِ، سرگذشت، آینده، و تمام زندگی کسی رو میتوان در چشم های او دید»…

0

    ابوالفضل · مهر ۲۷, ۱۳۹۸ در ۲:۳۹ بعد از ظهر

    سلام و سپاس فراوان..

    0

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.