مدتهای زیادی است که متنی در فضای مجازی می‌چرخد که شعرش منسوب به پابلو نرودا است و ترجمه‌اش از آن شاملو. اما نه متن اصلی نشانی از نرودا دارد و نه ترجمه‌اش از شاملو. سایت Goodreads می‌گوید این نوشتار اثر مارتا مدیروز (Martha Medeiros) نویسنده و شاعر برزیلی است. مدتی پیش به فکر بازترجمه‌اش افتادم چرا که ترجمه پیشین بسیار اطناب داشت، ماحصل کار این است.
مردن را می‌آغازی – به‌آرامی –
اگر سفر نکنی،
چیزی نخوانی،
به اصوات زندگی گوش نسپاری،
اگر خویشتن را سپاسگزار نباشی.
مردن را می‌آغازی – به‌آرامی –
آن‌گاه که خودباوری‌ات را فروبگیری؛
آن زمان از دست‌یاری دیگران رو بگردانی.
مردن را می‌آغازی – به‌آرامی –
اگر عادت‌هایت را بندگی کنی،
هر روز به راه‌های دیروز پا بگذاری،…
از روزمره‌گی دست نشویی،
اگر رنگ‌هایی دیگرگونه به تن نکنی،
یا با ناآشنایان هم‌سخن نشوی.
مردن را می‌آغازی – به‌آرامی –
اگر بپرهیزی از شوق،
از عواطفی خروشان؛
از آنچه که در چشمانت برق شادی می‌کارد،
و قلبت را به تپش وامی‌دارد.
مردن را می‌آغازی – به‌آرامی –
اگر دست نکشی از شغل، یا حتی معشوق‌ات،
آنگاه که دوستش نمی‌داری.
اگر گوشه امن یقین را با مخاطره تردید تاخت نزنی،
در پی رؤیاهات نروی،
اگر نگذاری – دست‌کم یک‌بار در زندگی‌ات –
از مصلحت بگریزی.
زیستن را همین امروز بیاغاز،
مخاطره کردن را.
همین امروز دست به کاری زن،
مگذاری مردن را بیاغازی – به آرامی-
شادمانی را فراموش مکن.
مارتا مدیروز (Martha Medeiros) نویسنده و شاعر برزیلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *