ققنوس اما در قفس

دنیا تماشاخانه‌ای ما غرق نقشیم و نقاب موهوم همچون سایه، ‌از هستی تهی، چونان حباب دشتی که می‌جوشد عطش از پاره‌های تفته‌اش یخ می‌زند بغض نمک در خُشک‌نای خسته‌اش افسانه می‌گوید که ما خاکیم از جنس زمین یک دم فریب آتش و یک عمر خاکسترنشین آتش؟ نه، دود عقل را در جانمان انداخته مجنونِ بی ادامه مطلب…