هر طور راحتی، ولی درد داره دیگه

«اشکالی نداره بهت بگم آدم مزخرفی هستی؟» راستش چرا، چون به نظرم توهینه. ولی خب از یه طرف دیگه حالا که فکرشو می‌کنم می‌بینم انقدرها هم توهین نیست. چون به نظرم تو به آدم‌هایی میگی مزخرف که منطقی باشن، گیرم که منطقی بودن باعث بشه هیچ چیز رو به‌راحتی قبول ادامه مطلب…

«جونم» تعارض!

آن روز که گفتید یکی از معضلات ما «ترس از موفقیت» است، فهمیدم که چقدر فروتن هستید استاد! یعنی رک و پوست‌کنده بگویی من آن‌قدر موفقم که از موفق شدن بیشتر می‌ترسم! البته از شما چه پنهان من هم همین‌قدر فروتنم. به زبان فلسفی و اخلاقی شما به این می‌گویند ادامه مطلب…

پنجاه، شصت، هفتاد …

به نظر من که دهه ۶۰ برای خودش کسب‌وکاری شده این روزها. یک جور برند برای حسرت خوردن به گذشته و فخر فروختن برای اینکه من چیزی دارم که باعث می‌شود جزو نسل سوخته محسوب بشوم. کسب و کاری نشده برای فروختن کتابهای اول دبستان و پاک‌کن‌های دورنگ، برای پست‌های ادامه مطلب…

مردن را می‌آغازی، به‌آرامی

مدتهای زیادی است که متنی در فضای مجازی می‌چرخد که شعرش منسوب به پابلو نرودا است و ترجمه‌اش از آن شاملو. اما نه متن اصلی نشانی از نرودا دارد و نه ترجمه‌اش از شاملو. سایت Goodreads می‌گوید این نوشتار اثر مارتا مدیروز (Martha Medeiros) نویسنده و شاعر برزیلی است. مدتی پیش ادامه مطلب…

ققنوس اما در قفس

دنیا تماشاخانه‌ای ما غرق نقشیم و نقاب موهوم همچون سایه، ‌از هستی تهی، چونان حباب دشتی که می‌جوشد عطش از پاره‌های تفته‌اش یخ می‌زند بغض نمک در خُشک‌نای خسته‌اش افسانه می‌گوید که ما خاکیم از جنس زمین یک دم فریب آتش و یک عمر خاکسترنشین آتش؟ نه، دود عقل را در جانمان انداخته مجنونِ بی ادامه مطلب…